خرید بک لینک
بازم دیوونه شدم!

بازم اون موبایلو شارژ کردم و الان روشنه!

باز اون ۴۳ و ۴۸ لعنتی رو ذخیره کردم تا ببینم مثه ۲۱ و ۹۱ خودمه!

باز تو تنهایی اینجا پر از هوس شدم!

باز گریه کردم و از خدا کمک خواستم

الهی و ربی .... من لی غیرک.... رضا برضاک!

برچسب: قلقلی,قلقلک,قلقلة,قلقلک به انگلیسی,قلقلک کف پا,قلقلک دادن,قلقلک زن,قل قل قم لقا,قلقلک دختر, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 3:15

فردا یه دور همیه ... صبحونه ام باید ببریم ... اگه عارفه نره منم نمیرم ... اونم که میگه نمیرم ... !!! خودم دلم میخواد برم ... حس فضولیه ولم نمیکنه ... ولی جمعای مختلط همکلام نداشته باشم سختمه ... اهل لاس زدنم نیستم که لااقل یکم از سختیش کم شه ...

برچسب: منو بشناس که همیشه, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:42

دلم نوشتن میخواد . سیاه کردن الکیم حتی اگه باشه . روم سیاه ... این مخ معیوبم وختی یکی در میون ریب میزنه که نمی تونم با کلاش واستم بالا سرش بگم د یالا تنبل !!! میگه هر میمونی "منظورش دلمه یکمی بی تربیته منتهی" دلش نوشتن خواسته خودشم قلم ور داره بنویسه . پدرت خوب ، مادرت خوب ... تو که میدونی این دل بی صاحاب ما فقط یه مشت __شعر عاشقانه بلده تحویل بده !!! بماااااند !!!!

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:42

یادم به روزای خیلی قبل افتاده ... شیش سال پیش مثلا .. اوج ذوق مرگی واسه وبلاگ نویسی و کلی بازدید و کامنت و خواننده و رفیق فاب و خلاصه ... دارم مثه اون روزا میشم از بس بیکارم . هر روز اولین کارم شده چک کردن اینجا ... دیروز میتونست یه روز خیلی به یاد ماندنی بشه ولی خودم ... این خود خرم نذاشتم ... الان که بش میفکرم اصن نمیدونم چطور میتونم اینطور جلوی این تمنام رو بگیرم ... ولی خوب شد لااقل فهمیدم اینجاست ... دلم میخواد برم سر پارک سپیده و انقده منتظر بمونم تا بیاد و ببینمش ... بعدش یادم میفته همین دیروز به عاطفه گفتم سعید واسه تو دیگه تموم شد !!! بعدش باز میگم بخدااااااا د

برچسب: از بس که خانومی,از بس که من تنها نشستم,از بس که غم هایده,از بس که غم,از بس که مهر دوست,از بس که احوالم پریشونه,از بس که خوبی میخوام,از بس که سفر رفته,از بس که دیر ماندی,از بس که خواب کرد, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:42

امروز دارم میرم دعوت نامه ی اساتیدم رو بهشون بدم . با یه شاخه گل شاید ... ای بابا ...

خواب دیشبم بردتم توی یه هوای خاصی .. میدونم همش بخاطر این بود که قبل خواب دیدم حسین عکسش رو عوض کرده ... ولی ... خیلی دلم بی تابه

دعام کن ...

دیگه قید مقاله کردن رو زدم .

بیخیال !

برچسب: گفتن خواب به ديگران,گفتم مگر به خواب ببینم,گفتم روم به خواب,گفتن خواب به آب,گفتن خواب به دیگران, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

دیروز ... بله دیروز بنده رفتم بالا و خیلی شیک و مجلسی از پایان نامه ی گهربارم که کلی براش زحمت کشیدم و عرق جبین ریختم دفاع کردم و با حداکثر نمره فارغ التحصیل شدم. حالا اگه خدا بخواد و خودم همت کنم که مقاله اش کنم خیلی خیلی خوب میشه. سوگند نامه ی پزشکی و یه پذیرایی حسابی از استادام و مهمونای دفاعم. تجربه ی جالبی بود. و ... هنوزم قاطی کردم ... یه چیزایی با شنیدن سری بحثای تاریخی مهدی طائب و بعدش صحبتای فاطمیه ی 93 رائفی پور توم عوض شده. دلم میخواد که بتونم آدم خوبی باشم. میشه؟ دلم میخواد این دعای عهد و فرجی که میخونم واقعی باشه و راهم باطل نباشه. خاکستری رو فهمیدم

برچسب: i am a doctor not a,i am a doctor meme,i am a doctor fear,i am a doctor not a magician,i am a doctor and a lawyer,i am a doctor in spanish,i am a doctor greentext,i am a doctor not a star trek,i am a doctor and i hate my job,i am a doctor quotes, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

امروز رفتم دنبال دوربین و تلسکوپ و باقی ماجراها ... زیاد کارم پیش نرفت ولی از هیچی بهتر بود دلم می خواد عکسای خیلی خیلی خوشگل بگیرم . با دی جی عکاسمون هم امروز حرفیدم . هر چند نرسیدیم درست و حسابی بحرفیم . ولی ذوق مرگم دیگه کلا ... خدا کمکم کنه بتونم با کمترین هزینه یه ست کامل و خوب عکاسی نجومی بخرم و اینکه دایی گرامیمون بخاطر این آنفولانزای لعنتی بیمارستان بستری شده و منه به اصطلاح پزشک رو نمیذارن برم دیدنش . میگن مریض میشی نه میخواتم ببینم عاخه این حرفه تو رو خدا ؟!؟!؟ من واهس مریض ایدزی و هپاتیتی و صد بدتر اونا سوند گذاشتم و تر و خشکشون کردم و جذامی دیدم

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

به شدت توی روستایی که هستم درگیرم و دسترسی به نت هم ندارم . امروز رو اوده بودم استراحت مثلا ولی ... توی همین مدت کمی که دارم واسه مردم کار میکنم فهمیدم ... مردم ما خودشون نمیخوان که کسی واسشون کار کنه و زحمت بکشه و یه چیزایی رو درست کنه که زیادی از بن و ریشه خرابه آدمو بی انگیزه میکنه بعضی برخورد ها و کارا و واکنشها ... ولی من نباید کم انگیزه بشم ... من باید اگه همه دنیا واستاد روبروم سفت واستم و بگم خدا پشت منه حتی اگه همه اتون بخاین به من ضربه بزنین ... تهدیدم میکنین حقوق نمیدین ؟؟؟ اصلا مگه روزی من دست شماست که به خودتون حق میدین همیچین کاری بکنین ... خدام روزی

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

دیروز یه روز به یاد موندنی بود . منو خدا از سر نوشت و از سر آورد به این دنیا ... خدا کنه که لیاقت این لطف بزرگش رو داشته باشم

ماشینم چپ کرد و از روی پل پرت شدم پایین و بعد از سه معلق خوردن بالاخره آروم گرفت ... ولی باورتون میشه به قول معروف خون از دماغم نیومد ؟ بجز معجزه هیچی نمیتونم اسمش رو بذارم . که بتونم بشینم اینجا پشت میز کامپیوتر و یه بار دیگه توی این وبلاگ پست بذارم .

مرگ از رگ گردن نزدیک تره

فقط از خدا یه مرگ خوب میخوام مثل شهادت توی راه خودش ... مرگ حقه ...

برچسب: خدا رو شکر,خدا رو شکر به انگلیسی,خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره آقاجون,خدا رو شکر محرمتو,خدا رو شکر خوشبختی,خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره,دانلود,خدا رو شکر که هستی,خدا رو شکر محرمتو دیدم,خدا رو شکر که,خدا رو شکر خوشبخته, نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

بازم شهریور شد و درخت گردوی بزرگ مامان بزرگم بیصبرانه انتظار بنده رو میکشید. درسته همه دست و پام زخم و زیری شد ولی ارزششو داشت. دلم میخواست مامان بزرگم خوشحال بشه دایجان بشر تازه فوت شده و همراه فوت شدنش یه موج عجیب و جدید امیداوری رو به روح و جون بی حال من انداخته. منی که دیگه تقریبا به همه چی عادت کرده بودم. چرا باید بازم اون خواب دیشب اینطور آرامشمو ازم سلب کنه! از صب تا دو ساعت پیش داشتم خودمو سرگرم میکردم که به حسین و شب یلدای امسال و نسترن و شوهر خواهرم فک نکنم.... به اون ذوقی که از برنامه امسال شب یلدا زیر پوستم بود و به همه ی این حماقتهای غلیظ

برچسب: نویسنده: پرهام مقدم تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 15:41

صفحه بندی